
آری پاییز نزدیک استاما پاییز که همیشه صدای خش و خش برگ ها در گذرها نیستپاییز که همیشه با بوی مهر نمی آیدپاییز گاهی در زیر سیگاری روی میز زیر انبوهی از خاکستر استگاهی حوالی عطری تلخ پشت یقه ی لباسی تا شدهگاهی هم نم بارانیست که گوشه چشمانت می درخشدپاییز که همیشه لای برگ های زرد و نارنجی نیستگاهی در دل کاجیست میان یک کاجزار همیشه سبزگاهی قهوه ایست که سر می رودغذاییست که ته می گیرد ولبخندیست که بی بها...
ادامه مطلب